الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

164

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) مرحوم كلينى در فروع كافى از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : « جرهم در مكه سرپرستى بيت را به دست گرفتند و اين مقام از بزرگى به بزرگ ديگر منتقل مىشد تا اين كه به طغيان پرداختند و حرمت كعبه را شكستند و اموال آن را خوردند و به زائران آن ظلم كردند . بدين سبب خداوند عز و جلّ آنها را به خون دماغ شدن زياد و مورچه‌ها مبتلا كرد و همگى به هلاكت رسيدند . » « 1 » ( 2 ) مرحوم مجلسى اين مطلب را در بحار الانوار آورده و سپس از فيروزآبادى نقل كرده است كه منظور از « غل » ، دمل‌هايى بود كه در پهلو ظاهر مىشد و زخم‌هايى بود كه التهاب در بدن به وجود مىآورد و سپس جاى آن كمى باد مىكرد و هنوز جاى آن خوب نشده ، در جاى ديگرى از بدن ظاهر مىشد و بدين خاطر به آن بيمارى ( غل - مور ) مىگفتند . « 2 » ( 3 ) در اينجا به ذكر اخبار مربوط به شهر يثرب و ورود « تبّان أسعد ابى كرب يمنى » به آن و يهودى شدنش و گذر وى از مكه به هنگام رجوع از مدينه مىپردازيم و آنگاه اخبار اصحاب اخدود در يمن و سپس ورود نصاراى حبشه به يمن و تشكيل اصحاب فيل به وسيلهء آنها و سپس ورود فارس‌هاى مجوس به آن را بازگو مىكنيم . سپس دوباره به ذكر بقيهء اخبار مكّه و بيت الحرام و سرپرست‌هاى آن و به خصوص انتقال امور به خزاعه مىپردازيم و آنچه را كه در اينجا مقدّم داشتيم ، مطالبى بود كه بر خبر « تبّان أسعد » و اصحاب فيل مقدم داشته شده بود . ( 4 ) يثرب در بين يهود و اوس و خزرج در آنچه گذشت ، روايت‌هاى مسعودى را در مورد علّت كوچ كردن عرب‌هاى يمن ، بعد از سيل عرم و اقامت أوس و خزرج در يثرب ( مدينه ) ؛ بازگو كرديم . حال به بيان خبرهاى

--> به كعبه هديه مىشد ؛ بر مىداشتند . هنگامى كه بنى كنانه و بنى خزاعه اين وضعيت را ديدند ، تصميم به جنگ با آنها و احزابشان از مكه گرفتند . پس از جنگ كنانه و خزاعه بر جرهم پيروز شدند و آنها را از مكه بيرون راندند . در اين ميان عمرو بن حارث بن مضاض جرهمى پارچه‌هاى كعبه را به همراه خويش برد و سنگ حجر الاسود را در چاه زمزم دفن كرد « سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 119 » . در جاى ديگر مىگويد : و زمزم را پر كرد ( سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 118 ) آنگاه با قبيلهء جرهم به يمن رفتند و در فراق مكه بسيار اندوهگين و ناراحت شدند . « سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 120 » . ( 1 ) . فروع الكافى ، ج 4 ، 211 . ( 2 ) . اين معنا را به همين صورت هم در ساير كتاب‌هاى لغت و از جمله مجمع البحرين ، ج 5 ، ص 487 و المنجد مىبينيم .